اقتصادی

آزادی و قدرت یک کیف پول

حتی فارغ‌التحصیلان مدارس دولتی می‌دانند که اولین تعهد جدی آمریکا به استبداد، مالیات بود. به بیان دقیق، انقلاب آمریکا شورشی علیه مالیات های بالا نبود. مالیات‌های امپراتوری نسبتاً پایین بود، و اجماع در بین مستعمرات این بود که نحوه مالیات مشکل‌ساز است، نه سطح.

در نهایت، انقلاب آمریکا بر اساس اصطلاحات آن زمان شامل مبارزه با سیاسی برده داری، توانایی یک فرد یا بدن برای تسلط کامل بر دیگران، روشی که اربابان بر بردگان متحرک خود حکومت می کردند. کلید آزادی در اختیار داشتن چیزی بود که «قدرت کیف پول» نامیده می شد. این بدان معنا بود که دولت های استعماری، نه مستعمره نشینان منفرد، باید مالیات لندن را به نام requisitions بپردازند. به این ترتیب، استعمارگران بر نحوه، زمان و مکان پرداخت مالیات خود تأثیر داشتند و در صورت لزوم، دولت‌های استعماری می‌توانستند پرداخت‌ها به لندن را به طور کلی کاهش داده یا متوقف کنند.

به عبارت دیگر، انقلاب بر کنترل سیاست پولی و مالی متمرکز بود، یعنی چه کسی می تواند بر چه کسی مالیات دهد و چه کسی پرداخت ها را کنترل می کند. به همین دلیل بود که قانونگذاران استعماری حق پرداخت حقوق و هزینه های فرمانداران استعماری را به جای دولت انگلیس مطالبه کردند. اینها مشوق های فرمانداران 101 بود و سایر مقامات تمایل داشتند به نفع کسانی که به آنها پول می دادند عمل کنند، به ویژه پس از اینکه قانونگذاران استعماری روشن کردند که می توانند و می توانند تخصیص حقوق فرمانداران را تا زمانی که موفق شوند، اغلب بر مبنای پولی، به تعویق بیاندازند. . سیاست مهم است

به همین ترتیب، استعمارگران مدت‌هاست که مالیات‌های وارداتی امپراتوری را با پرداخت رشوه به جمع‌آوران، کاهش داده‌اند.

سیاستگذاران امپراتوری بالاخره همه اینها را دیدند و در برابر بدهی های ملی وحشتناک پس از جنگ هفت ساله، سعی کردند تغییراتی ایجاد کنند که کنترل کیف پول خود را از استعمارگران سلب کند. آمریکایی ها با هوشیاری در مورد یک ستون کلیدی آزادی های خود، شورش کردند، پیروز شدند و مجموعه جدیدی از قوانین اساسی، مکتوب و نانوشته را اجرا کردند که برای محافظت از آنها در برابر قدرت خودسرانه از طریق شبکه پیچیده ای از کنترل ها و موازنه ها، از جمله در ابتدا مالیات فدرال از طریق اقدامات ایالتی، طراحی شده بود.

اکثر خوانندگان با بررسی های تعادلی در قانون اساسی تجدید نظر شده ایالات متحده و همچنین با اعتقاد به این که این چک ها در دهه های اخیر به دلیل رشد قدرت های اجرایی ریاست جمهوری و اجرایی ضعیف شده اند، آشنا هستند. از دست دادن بقایای استقلال دیوان عالی و فدرال رزرو، کالج انتخاباتی و/یا کنترل ایالتی بر انتخابات قانونگذاری، و ریاکاری سنا، شاید همراه با ایالتی بودن مناطق بر اساس دلایل آشکارا چریکی، می تواند پایانی باشد. جمهوری.

بنابراین، تلاش برای بازیابی و تقویت این کنترل ها و سایر کنترل ها باید با عجله ادامه یابد. اما حتی اگر این کار را انجام دهند، آزادی همچنان ممکن است از بین برود زیرا دولت فدرال رشته ها را خنثی کرده است.

از سردرگمی که منجر به تصویب قانون اساسی، منشور حقوق بشر و ظهور احزاب سیاسی در دولت واشنگتن شد، یک قانون اساسی مالی نانوشته پدید آمد که تا زمانی که بقایای آن در دولت جورج دبلیو بوش از بین رفت، به خوبی به کشور خدمت کرد. .

فرض اساسی قانون اساسی مالی این بود که دولت فدرال ایالات متحده می تواند به طور مستقیم از شهروندان مالیات بگیرد، اما باید تا حد امکان تأثیر کمتری بر اقتصاد ملی داشته باشد. بیشتر مالیات ها و هزینه ها باید در سطح ایالتی و محلی باشد. در سرتاسر کشور، صلح به دلیل قدرت بسیار مهم بود. با این حال، اگر جنگ یا سایر هزینه‌های کلان ضروری بود، می‌توان آن‌ها را از طریق بدهی تأمین کرد، تا زمانی که درآمد کافی برای تأمین بدهی در همان زمان وضع شود. این بدهی می‌تواند هر زمان که امکان دارد به طور کامل پرداخت شود، اما در زمان صلح حداقل باید از نظر تولید کاهش یابد و در صورتی که رکود درآمدهای فدرال را کمتر از حد انتظار کند، سود موقتی کمی خواهد داشت.

ظاهراً، سیاستگذاران ایالات متحده از قانون اساسی مالی پیروی می‌کردند، زیرا نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی در تاریخ این کشور، که در زیر نشان داده شده است، نشان‌دهنده جهش‌ها در طول جنگ‌ها و به دنبال آن رکودهای پس از جنگ است:

اما به همان وضوح این الگو در اواخر قرن بیستم شروع به از هم پاشیدگی کرد، زیرا سیاستگذاران از «جنگ‌های» مختلف غیرجنگی برای توجیه طولانی‌مدت کسری بودجه که از رشد تولید پیشی می‌گرفت استفاده کردند. جنگ سرد، جنگ‌های نیابتی وصف ناپذیر، و جنگ‌های استعاری تغییرات آب و هوایی، جنایت، مواد مخدر، فقر و تروریسم، در میان چیزهای دیگر، کسری بودجه بزرگ فدرال را توجیه می‌کرد که در دولت کلینتون تنها برای مدت کوتاهی معکوس شد، که عمدتاً به دلیل بودجه نادرتر و به طور فزاینده‌ای بود. محدودیت کنگره و افزایش غیرمنتظره مالیات در طول رونق دات کام.

از آن زمان وضعیت بدتر شده است و بدهی عمو سام واقعاً در سال 2020 افزایش یافت. بدهی عمومی از تولید ناخالص داخلی برای اولین بار پس از جنگ جهانی دوم فراتر رفت.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا